سقوط
سقوط روایت اعترافگونهٔ ژانباتیست کلمانس، وکیل موفق و محترم پاریسی، است که در گفتوگوهایی طولانی با شنوندهای خاموش، گذشتهٔ خود را بازخوانی میکند. او بهتدریج نقاب اخلاقمداری و انساندوستی را کنار میزند و از ریاکاری، خودپسندی و گناه پنهان خویش پرده برمیدارد؛ گناهی که ریشه در بیتفاوتیاش نسبت به رنج دیگران دارد. کلمانس پس از این بیداری تلخ، خود را قاضیِ توبهکار مینامد و دیگران را نیز به محاکمهای اخلاقی میکشاند. رمان با زبانی فلسفی و تاریک، به مفاهیمی چون وجدان، مسئولیت، قضاوت و سقوط اخلاقی انسان مدرن میپردازد.
0 نظر